از اونجایی که مسیر امروز خیلی کوتاه بود، یکم بیشتر استراحت کردم، ساعت ١١:٢٠ از اردبیل حرکت کردم. جاده تقریبا کفی بود و فقط چند تا سر بالایی کوچیک داشت.
بعد از ٢۶ کیلومتر به روستای "آق قلعه" رسیدم، کنار جاده با وحید که ١۶ سالش بود آشنا شدم؛ اون هم بهار و تابستان رو کنار جاده مشغول فروش عسل بود.
بعد از سه راهی سرعین سربالایی شروع شد، اما سربالایی خیلی شدید نبود ولی باد مخالف کار رو سخت می کرد.
بعد از رسیدن به سرعین و دو ساعت خواب برای برطرف کردن کوفتگی بدنم تو این چند روزه رفتم سراغ آب گرم های سرعین که واقعا تاثیر داشت!
در آخر باید بگم که قرار بود من فردا رو تو سراب بگذرونم که با هماهنگی هایی که پدرم انجام داده باید فردا خودم رو به بستان آباد برسونم!
نویسنده : امین محمدی ; ساعت ۱٠:۳۸ ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٩






